ترجمه خطبه غدير
چندي پيش توفيق شد و مدت دو هفته سعادت ترجمه بخشي از تفسر البرهان في تفسير القران اثر شيخ سيد هاشم بحراني به فارسي را داشتم و البته با آنكه مي دانيم نويسنده اين تفسير روايي را بدون تنقيح و حقيقت يابي دقيق و نظر دادن بر روايات گردآوري كرده است؛ اما به حق مطالبي به چشم دل حقيقي در آن هست كه خداوند توفيق دهد گوشه هايي از آن را بطور كوتاه در روزهاي آتي به نظر روشن ضميران بيدار دل خواهم رساند. اما اينكه بخش مهمتر قسمتهايي كه برگردان نموده ام را با عنوان " ترجمه خطبه غدير" به ديده منت پيشكش بندگان حقيقي پروردگار بيدار مي كنم و استادم جناب دكتر سيد محمد ميرحسيني را در اين تلاش در حد توان ؛بر خود صاحب حق و امتنان مي دانم و در اين زمانه نيرنگها و فريب خوردگيهاي بي امان؛ خطبه را تقديم سرور ايمانيان ؛امير مومنان؛ مي كنم.
خطبه غدير
« سپاس خدايي راست که به توحيد خود در اوج است و در يگانگي اش در دسترس خلق است و در سلطنتش شکوهمند و در ارکان قلمروي خود ،عظيم است و در حاليکه خود در جايگاهش است ، او را به همه چيز احاطه دانش است و به قدرت و برهان خود بر تمام بندگان چيره است. ستوده ايست هماره ستايش شونده و
همواره سربلند و پيوسته آغازگر است و بازآورنده و همه امور را بازگشت به وي است ،آفريننده آسمانهاست و گستراننده زمينها و حکمران بر آنهاست، دور و منزه از خصايص آفريده هاست و در منزه بودن خود نيز از تقديس همگان برتر است و هموست پروردگار ملائکه و روح . بر همه آفريدگان خود تفضل کند و بر همه مخلوقات خود بخششگر است . به نيم نگاهي همه چشمها را بيند و هيچ چشمي او را نبيند . بخشنده و بردبار و شکيباست . رحمت او هر چيز را رسيده و به نعمتش بر همه خلقش منت نهاده ،در انتقام شتاب نکند و در كيفر سزاواران عذاب، صبور و شكيباست. بر نهان ها آگاه و بر درون ها داناست. پوشيده ها بر او ناپيدا نيست و پنهان ها بر او شبهه ناک نمي باشد. او راست فراگيري به هر چيز و چيرگي بر هر چه هست و توان در هر چيز و توانايي بر هر پديده و او را همانندي نيست و اوست پديدآور هر پديده آنگاه که هيچ پديده نبود . جاودانه و زنده و دادگسترست. جز او خداوندي نباشد و اوست ارجمند و حكيم.
شکوهمندتر از آنست که به ديدگان دريابندش و اوست دريابنده ديده ها و اوست پنهان بين و کاردان . كسي با ديدن به وصف او نرسد و بر چگونگي او در نهاني و آشكاري دست نيابد مگر بدانچه او - عزّوجلّ – خود بنمايد .
و گواهي مي دهم كه او خداوندي است كه نزاهتش روزگاران را بيازمود (نسخه ديگر : فراگرفت) و نورش ،ابديت را کنار زد. هم او که بي رايزني رايزني فرمانش را اجرا مي کند، و او را در تقدير نويسي اش انبازي نيست و در تدبيرگري اش دوگونگي نباشد. هر آنچه نوآفريد بي الگويي صورت بخشيد و آفريدگان را بدون ياوري کسي و بدون رنج و يا چاره جويي، هستي بخشيد. جهان بنيان نهاد تا هست شد و آفريد تا پديدار گشت.
پس اوست خدايي كه معبودي جز او نيست. همو كه سازندگيش استوار و کردارش نيکوست. دادگري است كه ستم روا نمي دارد و بزرگواريست كه كارها به او باز مي گردد.
و گواهي مي دهم او خدايي است كه هر باشنده اي در برابر بزرگي اش فروتن و در مقابل عزّتش رام و در برابر توانايي اش تسليم و پيش هيبتش سر به زير است. پادشاه قلمروها و چرخاننده سپهرها و رام كننده آفتاب و ماه كه هر يك در مداري معين جريان يابند. او پردۀ شب را به روز و پردۀ روز را كه شتابان در پي شب است ، به شب پيچد. اوست شكنندۀ هر ستمگر سركش و نابودكنندۀ هر شيطان رانده شده.
نه او را ناسازي باشد و نه برايش همپايي. يكتا و بي نياز، نه زاده و نه زاييده شده، او را همتايي نبوده، خداوندي يگانه و پروردگاري بزرگوار است. بخواهد و در گذراند و اراده كند و حكم نمايد. بداند و شماره کند و بميراند و زنده كند. نيازمند و بي نياز گرداند. بخنداند و بگرياند. نزديك آورد و دور برد و بازدارد و بخشش کند. او راست پادشاهي و ستايش. به دست اوست تمام نيكي و بر هر چيز تواناست.
شب را در روز و روز را در شب فرو برد. معبودي جز او نيست، گران مايه و آمرزنده؛ اجابت كنندۀ دعا و فزون دهنده عطاء، بر شمارندۀ نفَس ها و پروردگار جن و انس است .او که چيزي بر وي مشكل نيايد، فرياد فريادخواهان او را آزرده نكند و پافشاري اصراركنندگان او را به ستوه نياورد.
نيكوكاران را نگاهدار و رستگاران را دستِ يار، مؤمنان را صاحب اختيار و جهانيان را پروردگار است؛ آن كه در همه احوال سزاوار سپاس و ستايش همه آفريدگان است.
او را ستايش فراوان و سپاس جاودانه مي گويم بر شادکامي و پريشانحالي و بر دشواري و آساني و به او و فرشتگان و نوشته ها و فرستاده هايش ايمان دارم و فرمان او را گردن مي نهم و اطاعت مي كنم؛ و به سوي هر آنچه مايه خشنودي او ست مي شتابم و بدانچه حكم کرد تسليمم؛ از سر اشتياق به فرمانبري از وي و بيمناکي از گوشمالي وي. زيرا او خدايي است كه مكرش را ايمني نباشد و از بي عدالتيش هراسي نيست.
و اكنون بر بندگي خويش در محضر وي اقرار مي کنم و به پروردگاري او گواهي مي دهم. و وظيفه خود را در آن چه به من وحي شده انجام مي دهم مباد كه با سرننهادنم از سوي او عذابي سرکوبگر فرود آيد كه احدي را ياراي پس راندن آن از من نباشد ، هر چند کارداني اش بسيار و دوستي اش خالص باشد.
- معبودي جز او نيست - چرا كه مرا آگاهي داد كه اگر آن چه بر من نازل كرده به مردم نرسانم، وظيفه رسالتش را انجام نداده ام؛ و خداوند تبارك و تعالي ايمني از آزار مردم را برايم تضمين كرده و البته كه او بسنده و بخشنده است.
پس آنگاه چنين وحي ام فرستاد: بسم الله الرحمن الرحيم (يا ايها الرسول بلغ ما انزل اليک من ربک )– في علي – (و ان لم تفعل فما بلغت رسالته و الله يعصمک من الناس = به نام خداوند همه مهرِ مهرپرور. اي فرستادۀ ما! آن چه از سوي پروردگارت (دربارۀ علي) بر تو وحي شد ابلاغ كن، وگرنه رسالت خداوند را به انجام نرسانده اي؛ و او تو را از آسيب مردمان نگاه مي دارد).
هان اي مردمان! آنچه بر من فرود آمده، در تبليغ آن كوتاهي نكرده ام و اکنون سبب نزول آيه را بر شما بيان مي كنم: همانا >>> الي التفاصيل >>> ادامه خطبه
پایگاه تبادل دانش ادبی ،زبان و ادبیات عربی، ترجمه تعریب، آموزش مکالمه عربی، صرف و نحو، بلاغت ،نقد ادبی، کتاب ،تاریخ ادبیات عرب ،مقاله و پژوهش ،طنز و فکاهه ...